تبليغاتX
دهکده ی عشق و سیاست

دهکده ی عشق و سیاست

صحبت سرباز سبز و عاشق اما عاشق وطن

زن در دیدگاه شهید شریعتی !!

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یک همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!

و این رنج است
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 17:28  توسط Shahab fox  | 

همین برام بسه !!!

روزي زني كه هرگز حرف دلنشيني از همسرش نشنيده بود، بيمار شد.
شوهر او كه راننده موتور سيكلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل كالا در شهر استفاده مى‌كردبراى اولين بار همسرش را سوار موتورسيكلت خود كرد.
زن با احتياط سوار موتور شد و از دست پاچگي و خجالت نمي دانست
دست هايش را كجا بگذارد كه ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل كن.
زن پرسيد: چه كار كنم؟ و وقتي متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.
با خجالت كمر شوهرش را بغل كرد و كم كم اشك صورتش را خيس نمود.

به نيمه راه رسيده بودند كه زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،
شوهرش با تعجب پرسيد: چرا؟ تقريبا به بيمارستان رسيده ايم.
زن جواب داد: ديگر لازم نيست، بهتر شدم. سرم درد نمي كند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد كه
گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل كن"
چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده كه

در همين مسير كوتاه، سردردش را خوب كرده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 16:40  توسط Shahab fox  | 

جالبه نه!!!!

قبل ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خيلي انتظار کشيدم.
دختر: مي‌خواي از پيشت برم؟
پسر: حتي فکرشم نکن!
دختر: دوسم داري؟
پسر: البته! هر روز بيشتر از ديروز!
دختر: تا حالا بهم خيانت کردي؟
پسر: نه! براي چي مي‌پرسي؟
دختر: منو مي‌بوسي؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو مي‌زني؟
پسر: ديوونه شدي؟ من همچين آدمي‌ام؟!
دختر: مي‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزيزم!

-
-

بعد از ازدواج

-


-
کاري نداره! از پايين به بالا بخون..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 16:36  توسط Shahab fox  | 

مسلمان نیست اما........

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 12:33  توسط Shahab fox  | 

سلام

یک سلام گرم به همه ی دوستای خوبم

امیدوارم خوب خوش باشید .

ماه خدا بر شما مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 16:16  توسط Shahab fox  | 

خدا صدام رو بشنو..

الو.....الو.......

خدا میشنوی......داری صدامو.....این صدای یه بنده گناهکارته

الو......الو.....بزار بیام ایورتر....آهان.....اومدم سمت رمضون......

ببخشید خدا

آنتن میده؟.....آخ یادم رفت....سلام خدا جون.....

شرمنده میدونم یه سالی بد کردم یه عاااااااااااااااالمه گناه.....

حالا اومدم بگم که....الو....

غلط کردم ..نفهمیدم...نمیدونستم اینقدر دل امام زمانم (عج) خون میشه...

تو رو خدا قطع نکن...به امیدی اومدم....میدونم ارحم الراحمینی.

الو ...الو.... صدا میاد....آهان...شرمنده مزاحم شدم...همیشه مزاحمم...

ولی به خدا اینبار فرق داره...با یه دل شکسته اومدم.....دلم خیلیوقته تنگ شده بود...

خجالت میکشید بیام...دیدم تا رمضون میاد منم خودم بندازم وبیام مهمونی...

خدایی دلم یه عاااااااااالمه تنگ شده...

برا خودتون...برا حالای خوش معنوی...برا مناجات..برا دعای ابوحمزه...برا العفو..برا الغوث..

برا دونه دونه اسمتو گفتنا..برا تا سحر بیدار موندنا...سرمو بزارم رو خاکو....بقیشم خودم میدونم

خودت...الو .....الو........الو.....قطع کردی....الو.... نه...

مامانم میگه...نه همه میگن....مهمون حبیب خداست....خوب منم میهمونم.....این سی روز تحملم کن....

کمکم کن تا اول....نه اول کمکم کن تا مهمون خوبی باشم....بعد کمکم کن...خودت میدونی چیو میگم...

(میگن شنود داره)الو ....الو....فقط اینو بگم ...بس....میدونم سر تون شلوغه....

الهی وربی من لی غیرک.......

چي ...يكم بلنتر بگو تا بشنوم....آهان....از رگ گردن به من نزديكتري....خوب بعدش...تو بيشتر دلت براي ما تنگ شده...واي خدا مستم كردي...

واي ديونم كردي خدا يه چيز ديگه بگو تا ديونت بشم....بلند بگو....

(کسی که مرا طلب می کندمی یابد مرا
کسی که مرا یافت می شناسد مرا
و کسی که مرا دوست داشت عاشق من می شود
وکسی که عاشق من می شود منم عاشق او می شوم
و کسی که من عاشق او بشوم او را می کشم
و کسی را که من بکشم
خون بهایش بر من واجب است
پس خون بهای او من هستم)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 16:15  توسط Shahab fox  | 

بسیج یعنی بیداری نه بازیچه دست.

هفته بسیج بر همه ی بسییجان واقعی خمینی کبیر مبارک باد.

یاد کنیم از جمله ی تاریخی حضرت امام که فرمودند:

بسیج لشگر مخلص خداست.

امروز قصد داشتم کمی نصیحت کنم.

امیدوارم بسیج روزی به معنای واقعی بسیج برسد

همان چیزی که امام میخواست.

بی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 8:34  توسط Shahab fox  | 

هفته بسیج مبارک

سلام

هفته بسیج وعید غدیر برهمه ی مسلمانان مبارک.

جا دارد در این روز های قشنگ یادی هم از حضرت امام (ره) بکنیم.

برای شادی روح بنیانگزار جمهوری اسلامی صلوات.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 23:59  توسط Shahab fox  | 

باز هم صندلی های خالی و باز هم بی ابرویی

حضور احمدی نژاد وصندلی های خالی کم کم داره واسه همه عادی میشه. دیگه این عادی سازی به صدا وسیما هم رسیده . خیلی برام جالب بود وقتی دیدم شبکه یک پخش کرد.
+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 21:23  توسط Shahab fox  | 

با چشمان باز تصمیم بگیریم

به نام الله

سلام به همی دوستان

امروز قصد دارم کمی از وضع مملکت بگم.

شرایط کشور در وضع بدی است.

گرانی بیداد میکند.

داریم به سال تحصیلی جدید نزدیک میشم ، اگر سری به بوتیک ها زده باشید خواهید

دید که قیمت یک بلوز شلوار معمولی با یک کفش بالای ۱۰۰ هزار تومان میشود.

این وضع در حالی هست که احمدی نژاد هر روز در رسانه ها از کاهش تورم سخن میگوید.

این اقا انقدر از کاهش تورم سخن گفت که حضرت ایت الله مکارم شیرازی در خطبه ی نماز عید فطر

تذکر جدی به دولت داد و فرمودند :

دولت دست از فریب مردم بردارد.

با امار اشتباه مردم را نسبت به حکومت بد بین نکند.

بله دوستان دروغ بیداد میکند.

من چند وقت پیش داشتم با یک حامی احمدی نژاد صحبت میکردم.

به او گفتم واقعا در این مرد چه میبینید؟

گفت : شجاعت

خندیدم و گفتم ایا در روی بزرگان ایستادن شجاعت است.

یک زمان هست که ما از طرف خود حرف میزنیم اما یک زمان هست که از طرف یک ملت

سخن می گوییم.

اینجا دقت لازم است.

این مرد با بی کلگی دارد کشور را نابود میکند.

کشور زیر شدید ترین تحریم هاست .

وضع کشور ملت را فلج کرده.

بله دوستان این وضع ایران است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 12:32  توسط Shahab fox  |